پایان زمستان و شروع بهار
سلام خوب پسرای نازم فصل بهار داره اغاز میشه و زمستون داره به پایان میرسه... زمستونی که زیاد سرد نبود. خدا رو شکر که بهار امسال رو ٤ نفری جشن میگیریم .. عید ایران خیلی حال و هوای بهتری نسبت به اینجا داره ولی من همه ی سعی خودمو میکنم که سنت های عید رو به خوبی برگزار کنم.. خوب من هر سال عید ایران بودم و امسال نیستم کمی دلتنگم ولی یه هیجان خاص دارم چون امسال اولین عیدی هست که من با شما و بابایی همه با هم شروع سال نو رو جشن میگیریم واسه همین میخوام یه هفت سین خوشگل درست کنم.. سبزه ی عیدو سبز کردم و دیروز با هم رفتیم ماهی قرمز بخریم ٢ تا ماهی خوشگل به انتخاب نیما خریدیم... دلم میخواد همه ی احساسی که خودم تو بچگی داشتم در هن...
بلاخره خونه دار شدیممممممم هورااااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا شکرت بلاخره خونه ای که میخواستیم پیدا کردیم امیدوارم همه به ارزوهاشون برسن.. امین!! این عکسها بیشتر واسه مامانم و خانوادم در ایران... بعدا نوشت: یک خبر جدید دیگههههههههههههه اسم نیمارو نوشتیم یه مدرسه ی خوب که نزدیک خونه ی جدید هست نیما کلی خوشش اومده بود... پر از دخمل پسرای خوجل موجل بود...و برخوردهااااا واقعا عالییییییییییییییییییی خوشمان امد! وای تصور کنید نیما میره مدرسه و من یهههههه نفس راحت میکشم ٣ماه دیگه قراره بریم خونه ی جدید.. هم زمان با پنجمین سالگرد تولد نیما میتونیم با یه تیر ٢ نشون بزنیم چند تا از دوستامونو دعوت میکنیم ٢تاشون تورنتو هستن و ب...
فقط عکس داغ داغ :)))))))
باقی عکسها ادامه ی مطلب اینم ١٠ ماهگی نیما ...
نیکان و زبونش :)
سلام ... امروز میخواستم پست همه چی ارومه رو بزارم ولی جریان زبون نیکان پیش اومد.. این گل پسره مامان ندا این روزا همش دلبری میکنه و به من فرصت فکر کردن به دلتنگی هامو نمیده مرسی پسره ناز نازیه من!!! مامان جان دیگه تقریبا داره ٥ماهت میشه و این یعنی تو به اوج شیرینی میرسی..و من سعی میکنم با نوشتن خاطرات شما تموم این لحضه هارو تا جایی که میشه ثبت کنم...این وبلاگ در اینده یاد اوره شیرین ترین لحضات زندگیتونه.. به نظرم هیچ دورانی تو زندگی به خوب بودن ساده بودن و زیبا بودن این روزهای بچگی نمیتونه باشه.. خوب حالا تو این پست جدید عکسهای نیکان و زبون خوجلشو میزارم و همه چی ارومه به پست بعدی منتقل میشه ... خوب پسرم منظورتو از این زبون دراز...
5 ماهگی نیکان و ......
سلام.. خوب ما اومدیم .. بعد از یه سرما خوردگی کسل کننده خوب شدیم نیکان 5 ماهه شد و ما واکسن 4 ماهگیشو با تاخیر زدیم . خدارو شکر نه زیاد گریه کرد نه تب کرد.. وزن نیکان 8 کیلو بود که نرس گفت از میانگین جدول کمی وزنش زیادتره.. منم گفتم شب تا صبح شیر خوردن همین میشه دیگه :) ولی خدارو شکر که همه چی خوب بود... 5 ماهگیت مبارک همه هستی مامان نداااا ادامه مطلب عکس ها با توضیح نمیخوام واکسن بزنم خوب خوب زدم زیاد درد نداشت کار دستی نیما جون نیما و کباب مامان ندا نان درست کرده بستنی خوردن نیکان و در اخر یه برف خوشگل ...
نویسنده :
ندا
0:05
بازممممم سرما خوردگی :(
این روزا همش درگیره بیماری شما هستم.. پسری (نیما) 2 روز بود سرفه میزد من و نیکان خوب شده بودیم..نیمارو دکتر نبرده بودیم اخه اینجا به بچه ها دارو نمیدن همون استامنیفون از داروخونه تهیه کردیم و هر 6 ساعت بهش دادیم... تا اینکه امروز صبح نیما بیدار شد و میگفت اینجا گرمه من گرمم شده منم دستمو گذاشتم رو پیشونیش دیدم بعلههههههه نیما داغ داغ... زود لباس تنمون کردیم و با بابا نادر رفتیم بیمارستان. اینجا واقعا بیمارستان که میری کم کمش 6 یا 7 ساعت باید معطل شد اخرشم نه داارویی میدن نه میفهمن اصلا چته خلاصه دکتر اومد وبعد از کلی معاینه گفت گوشش عفونت کرده و اخر سر یه قطره نوشت و ما گرفتیم و امدیم خونهههه... حتی چرک خشک کن هم ن...
نیکان قهرمان کوچکم!!
مادرانه همراه عکس
سرما خوردیم
سلام فعلا همگی سرما خوردیم... نیکان اولین سرما خوردگیه زندگیشو تجربه میکنه .. فعلا بای تا خوب بشیم بعدا نوشت: سلام مرسی از دوستای نازنینم که به ما سر میزنید و ما فعلا به دلیل بیماری کمتر به شما سر میزنیم! راستش نیکان خیلی بد مریض هست و از شبی که سرما خورده نتونستم یه حتی یه شبم درست بخوابم و تو روزم همش تو بغلم تشریف داره نیما بهتره و خودم هم مثل نیکان بد جوری سرما خوردم و حسابی این سرما خوردگی منو کسل کرده!!! 2 روزه دیگه نیکان واکسن 4 ماهگیشو همراه با یک ماه تاخیر میزنه...نمیدونم اینجا میگن یک ماه دیرتر اصلا مشکلی نداره و زیره نظره دکترش هست!1 فقط دعا کنید که تا 2 روزه دیگه خوب بشه که دیگه دیرتر نشه.. همتونو دوست داریم و باز هم مرسی که ...
نویسنده :
ندا
3:49








